دکتر علیرضا حسنی دبیر هیأت امنا و رئیس دانشگاه آزاد اسلامی خراسان جنوبی: شعر چشمه ی جوشانی است که با عنایت الهی از منبع دل هنرمند تراوش می کند.

دکتر علیرضا حسنی دبیر هیأت امنا و رئیس دانشگاه آزاد اسلامی خراسان جنوبی:

شعر چشمه ی جوشانی است که با عنایت الهی از منبع دل هنرمند تراوش می کند.

دکتر علیرضا حسنی دبیر هیأت امنا و رئیس دانشگاه آزاد اسلامی خراسان جنوبی با حضور در منزل علیرضا رقیمی شاعر برجسته ی بیرجندی و آرزوی بهبودی برای این شاعر متعهد گفت: هنر سرودن شعر یک موهبت الهی است که از منبع دل پاک هنرمند مخلص می جوشد.

در این دیدار صمیمی که حجت الاسلام و المسلمین تابعی رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه های آزاد اسلامی خراسان جنوبی، دکتر علی خزائی مدیرکل حراست دانشگاه های آزاد اسلامی استان، دکتر حبیب ا... نخعی رئیس دبیرخانه ی هیأت امنا و اعضای هیأت رئیسه ی دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند و استاد شکوهی از پیشکسوتان فرهنگی استان حضور داشتند، دکتر علیرضا حسنی ضمن ارج گذاری به تلاش متعهدانه ی استاد علیرضا رقیمی در سرودن اشعار پرمغز در مناقب اهل بیت (ع) گفت: اینکه شما در روزهای سخت و توان فرسای بیماری با عنایت و همکاری و ایثار همسر گرامیتان ذوق شعری تان را ادامه داده اید و با تعهد و اخلاص در جهت غنای فرهنگی این دیار خدمت ماندگاری ارائه نموده اید، شایسته ی تحسین و تجلیل است و دانشگاه آزاد اسلامی آمادگی دارد در جهت چاپ مجموعه ی اشعارتان همکاری نماید.

دکتر علیرضا حسنی که از آزادگان پر افتخار دوران دفاع مقدس و حافظ کل قرآن کریم است در ادامه «نذر کتابت» قرآن کریم توسط علیرضا رقیمی را بیانگر شفافیت روح و نیت متعالی این هنرمند و شاعر متعهد و متدین برشمرد و گفت: إن شاء ا... به برکت قرآن و با بهبودی کامل این «نذر» ارزشمند را انجام خواهید داد.

رئیس دانشگاه آزاد اسلامی خراسان جنوبی در ادامه افزود:وقتی کلام وحی به قلم سوگند یاد می کند، در حقیقت اهمیت و کرامت آن را متذکر می شود. وی همچنین گفت: همان گونه که بنان در خور تکریم است بیان متعالی هم شایسته ی تحسین است.

در این دیدار حجت الاسلام و المسلمین تابعی رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه های آزاد اسلامی خراسان جنوبی هم آرزوی سلامت و بهبودی کامل برای این شاعر فرهیخته ی بیرجندی کرد و گفت: شعر تأثیر گذاری زیادی بر مخاطبان دارد و مخصوصاً وقتی یک شاعر متعهد با بیان ارزشمند و دلنشین خود در موضوعات معنوی و مذهبی و مدح و ثنای ائمه ی اطهار(ع) شعر بگوید و با کلام نافذ خود به انتقال مفاهیم ارزشی به غنای فرهنگی جامعه کمک نماید، باید هنر شاعری او را تحسین کرد.

استاد علیرضا رقیمی هم در این دیدار صمیمی از لطف و دلجوئی ریاست و مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی خراسان جنوبی صمیمانه تشکر و قدردانی کرد و گفت: دکترعلیرضا حسنی ریاست دانشگاه آزاد اسلامی خراسان جنوبی یک دانشمند فرهنگ گستر است و نسبت به تعمیق مسائل معنوی و اعتقادی توجه ویژه ای دارند و عنایت و تشویق ایشان و مسئولان محترم دانشگاه و ریاست محترم نهاد رهبری مایه ی دلگرمی بنده شد و انگیزه ای قوی بخشید تا بتوانم فعالیت هنری خودم را ادامه دهم.

گفتنی است استاد علیرضا رقیمی از شاعران برجسته ی خراسان جنوبی است و در انواع مختلف رباعی، غزل، قصیده و مثنوی سروده های ارزشمندی دارد و تخلص شعری خود را «شقایق» انتخاب نموده و با دستور دکتر علیرضا حسنی مجموعه ی اشعار وی تحت عنوان « شقایق نامه» به چاپ خواهد رسید.

این سخنور خوش قریحه، همکار دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند است و مدتی است از بیماری ام اس رنج می برد. اوفعالیت شعری خود را از دوره ی دبیرستان آغاز نموده و شعر معروفی که برای دوست شهیدش گفته جایگاه ویژه ای در بین اشعارش دارد. او توفیقات هنری خود را مرهون الطاف الهی و همراهی همسر گرامیش می داند.

و اما چند نمونه از اشعار استاد علیرضا رقیمی«شقایق» فرزند مرحوم حسن رقیمی

علی بود

گر میر عرب شیر خدا بود علی بود

سلطان سخا صلح و صفا بود علی بود

شب زنده جاوید سحر اسوه اخلاص

مشغول دعا ورد و ثنا بود علی بود

من «کنت» چو گفت او که سزد حد علی را

گر لایق آن حد علا بود علی بود

از سعی صفا مروه چو برگشت پیمبر

بگزید ورا گر که فتی بود علی بود

بنواخت ز راه کرمش سائل شب را

گر یار و انیس فقرا بود علی بود

در «لیل مبیت» آنکه گزید آنچه خطر بود

در بستر او سر خفا بود علی بود

چون گفت پیمبر منم شهر خرد آه

آن شهر اگر درب ورا بود علی بود

چون بست میان و خود و کس عهد دلی را

اوبر سر پیمان وفا بود علی بود

« من علمنی» گفت و نمود ارج معلم

در مکتب دین مرشد ما بود علی بود

با قاتل خود گو چه کسی کرد مدارا؟

جز او که عدویش چو ولا بود علی بود

گیرد کرمش دامن هر اهل دلی را

با خواجه و سلطان چو گدا بود علی بود

علیرضا رقیمی «م.شقایق»

به یاد مادر عزیزم و پیشکش به همه ی مادران فداکار

از غم و شادی چه گویم آشنایم مادراست

کفر باشد این سخن ورنه خدایم مادر است

پا به پایم زابتدا در سنگلاخ زندگی

ای به قربان وفایش آشنایم مادر است

دست پر مهرش بسان سایبانی بر سرم

سایه اش جاوید، شور لحظه هایم مادر است

تکیه گاه زندگی باشد پدر،دردا دریغ

رفته او در بی کسی بابا برایم مادر است

شعر محبوس است در وزن و قوافی نیک من

بشکنم این هر دو را تنها صدایم مادراست

آه درهای جهان گویی به رویم بسته است

بعد او با لای لای شب شفایم مادر است

شعرها از او سرودن در خزان،تفسیر دل

از کتاب عشق شیوا، ماجرایم مادر است

باب ناب عشق، جز دریا دلی چیزی نگفت

لیک در این فصل استاد وفایم مادر است

در ره تاریک و سخت و کوهسار زندگی

گوژپشت، آرام دیدم در قفایم مادر است

تا نفس باقیست بر داغ «شقایق ها» قسم

روزو شب رو به خدا ورد و دعایم مادراست

علیرضا رقیمی «م.شقایق»

شهره ی شهر

موی زلفین پریشان را تماشا می کنم

عشق را داغی است بر دل باز حاشا می کنم

چون دمیده صبح از زلف پریشانم دریغ

گاهگاهی عکسهایم را تماشا می کنم

درد دل با خویشتن می گویم و آینه ای

روز با نابا وری این راز افشا می کنم

نامه از دل می نویسم با سرشک چشم خود

حسن مقطع نامه را با لرزه امضاء می کنم

چون سر کوی تو رفتن عادت دیرینه است

بی نظر با یک نظرگمگشته پیدا می کنم

شهره شهر شدم در عشق جای بحث نیست

کا ینچنین بی وقفه رفتن خویش رسوا می کنم

عاقبت همچون «شقایق» بانشان عاشقی

غصه این قصه را زاین درد انشا می کنم

علیرضا رقیمی «م.شقایق»

مینای دل

گلندامی که می دادم ز اشک دیده آبش را

دوصد افسوس می گیرد کسی دیگر گلابش را

از آن روزی که پیمانش برید آن ترک و ترکم کرد

به شب هرگز نمی بینم دگر یک لحظه خوابش را

چنان با یاد او مستم که دیگر بر لبم نارم

به جز از ساغر چشمم شراب وصل نابش را

زبی مهری آن مه رو عجب در خویش می سوزم

سراپا آتشم لیکن نمی خواهم عذابش را

غم خود را به خلوتگه به گفتم با دل خونین

چو روز آمد به من گفتا کسی دیگر جوابش را

خدایا دوش من بودم ولی تنها و خونین دل

به دل گویا نباید گفت درد بی حسابش را

به زیبایی و خوشروی زند صد طعنه بر خوبان

اگر از چهره برگیرد به طنازی نقابش را

مرا دردی است از هجرش چرا گویم که می داند

اگر باز آید آن مه رو بپردازد ثوابش را

گرفتم عکس زیبای خیالش را به صد حسرت

ز مینای دل بشکسته کردم آه قابش را

جوانی شعله ای ماند و یا چون ابرتابستان

که خود با چشم می بینی خموشی و شتابش را

جوانی رفت، عمرم رفت می دانم که می دانی

به پیری کس نمی بیند دگر عهد شبابش را

به هجرش زخمه بر دل زد ولی افسوس می داند

«شقایق» چون به یاد افتد نوازد او ربابش را

علیرضا رقیمی «م.شقایق»

تفسیر زندگی

عمر دیگر می بباید در بیان زندگی

پشت دل خم شد از این بارگران زندگی

روز هایی پر زحسرت عمر هایی چون حباب

در عبور لحظه باشد بیان زندگی

غافل از فرد اگر امروزی تو یکدم حالیا

بر لب جویی نگر آب روان زندگی

رفت گر عهد جوانی ناز شست گلرخان

عاقبت پیری است جا نا ارمغان زندگی

سهم از زندگانی غیر غم چیزی نبود

غم از اول خیمه زد بر آسمان زندگی

عمر از کف رفته را انگشت بر دندان خطاست

بگذر از بگذشته و سود زیان زندگی

حالیاره توشه ای بردار چون موران بهوش

می رسد بعد از بهاران هم خزان زندگی

خانه ای از سنگ خوش نقش و شمین کوه سبز

حیف کاخر قبر باشد آشیان زندگی

یک کفن کی بیش برد آن کس که کاخ از شیشه کرد؟

چشم پر حسرت به هم زد زین جهان زندگی

خانه دل سازای بازیچه دست عمل

نام نیکو می بماند در بیان زندگی

چشم گر عاشق ببند دزین عجوزه پر فریب

او بفهمد معنی سود کلان زندگی

کن به خون دل وضود آنکه حدیث عشق کو

در صراط حق بود این تر حمان زندگی

تلخی عمر بشر با عشق شیرین می شود

ثابت ارگامی زند در بیکران زندگی

گر به تیغ عشق زنجیر تعلق بگسلد

بگذری با شادی از این امتحان زندگی

رنج غم بوده است ماراز ابتدا در این سرا

سهم ما این بوده گویا ارمغان زندگی

گه امید وصل و گاهی اشک جا نفر سای حجر

خسته شد دل از خیال این و آن زندگی

بحر طاووس خیال عشق پر حسرت دریغ!

شد رها تیر جوانی از کمان زندگی

درد مشتاقی و مهجوری مرا دیوانه کرد

پای لرزانم گواه داستان زندگی

با «شقایق» قصه های تلخ و شیرین گفتنی است

گاهگاهی گفتن از این کاروان زندگی

علیرضا رقیمی «م. شقایق»

رباعیات

دنیا همه اش حسرت و رؤیاست هنوز

درسینه ام از خلق غوغاست هنوز

هرشب به امید روز دیگر خوابم

امروز مرا امید فرداست هنوز

******

در کوی نگار دوس مأوا کردم

انگشت به در زد، در دل وا کردم

از خواب پریدم به چه حالی افسوس

با سیل سرشک خویش رسوا کردم

******

دیشب که کس ای نگار در خانه نبود

جز اشک به مینا و به پیمانه نبود

تصویر تو بود و من خدا داند و بس

چون دوش دلم اسیر و دیوانه نبود

******

تا کوچه ی خاطرات اگر دل برود

از سیل سرشک ناقه در گل برود

آزار دهندم به خدا خاطره ها

آن خاطره ها زیاد مشکل برود

دلپریشان شود از شرح پریشانی من

هرکسی گوش کند این غم پنهانی من

واقفم نیک که او خیر نبیند هرگز

چون که شد بانی این بی سروسامانی من

«م. شقایق»

********

گر یار کند قصد دل زار امشب

آزاد کند سینه ز غم یار امشب

گر بر سر بسترم نیاید بینم

جان را بکشد زتن پرستار امشب

«م. شقایق»

********

یک عمر اسیر دست نامرد شدم

از خانه و اهل خانه دلسرد شدم

بستم در دل به روی هرکس در زد

با ناله و درد خویش همدرد شدم

«م. شقایق»

********

نوع آگهي : خبر تاريخ درج : ۱۳۹۵/۱۰/۲۷ زمان : ۱۰:۰۰ كاربر : pr بازديد : ۱۳۴۸
تاريخ ويرايش : ۱۳۹۵/۱۱/۳۰ زمان ويرايش : ۰۹:۳۶ كاربر : pr
اوقات شرعي به افق بيرجند

شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶

۶ ربیع الاول ۱۴۳۹ قمري

۲۵ نوامبر ۲۰۱۷ ميلادي

اذان صبح ۰۴ : ۴۷
طلوع آفتاب ۰۶ : ۱۲
اذان ظهر ۱۱ : ۲۰
غروب آفتاب ۱۶ : ۲۸
اذان مغرب ۱۶ : ۴۷
نيمه شب شرعي ۲۲ : ۳۸
انتخاب شهر